X
تبلیغات
زمزمه های دل تنگی
هیچ کس نخواست بفهمه که شبنم چی میگه!!
انچه که به ما رسید همه از جانب خدا  بود و بس خدایا در همه ی شرایط با ما بوده ای و ما را تنها نزاشتی . خدایا ببوسم خاک پاتو که بوسیدنش کم است و لطف و محبت تو بسار دلم میخواد سرم را بزارم رو پاتو زار بزنم به خاطر همه خوبی هات ممنون خدا دوست دارم لحظه ای ما را به خود رها مکن..

خداجون می خوام تو بقلت زار زار گریه کنم

+ نوشته شده در  شنبه 11 دی1389ساعت 7:30 بعد از ظهر  توسط شبنم | 
کمی غمگین کمی خسته در این وادی به دنبال کدامین مهر یار میگردی ؟

****************************

روزی خسته و در منده بودم دنبال یار بودم اما یاذی که در این نزدیکی است تنها نگذاشته از ازل تا به حال میدانم که تنهایم نخواهد گذاشت زیرا من بنده ی اویم . همیشه سپاس گذارش هستم نعمتهایی که به من عطا کرده که باورش را نمی کردم هر لحظه و هر جا همیشه بر زبانم شکر الله جاری است کاش می تونستم بگم که چه محبت هایی نسیبم کرده خدا وندا شکرت

************************************************

گاه یک لبخند انقدر عمیق میشود که گریه می کنیم
گاه یک نغمه انقدر دست نیافتنی میشود که با ان زندگی می کنیم
گاه یک نگاه انچنان سنگین میشود چشمانمان رهایش نمی کند
گاه یک عشق انقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم

*************************************************************

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی
و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند
و...و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی
به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید
رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی
و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند
و...و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی
به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید

******************************************************************************

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 آبان1389ساعت 10:5 قبل از ظهر  توسط شبنم | 
آن کلاغ

یه روز وقتی به گل نیلوفر نگاه می کردم ترس تموم وجودمو برداشت . که شاید منم یه روز مثل گل نیلوفر تنها بشم. . سریع از کنار مرداب دور شدم. . حالا وقتی که میبینم خودم مرداب شدم دنبال یه گل نیلوفر می گردم که از تنهایی نمیرم . و حالا می فهمم گل نیلوفر مغرور نیست اون خودشو وقف مرداب کرده . *********************************** . غروب شد.خورشید رفت.آفتابگردان به دنبال خورشید می گشت. . ناگهان ستاره چشمک زد.آفتابگردان سرش را پایین انداخت... . گل ها هرگز خیانت نمیکنند . ********************************** . خیانت تنها این نیست كه شب را با دیگری بگذرانی ... . خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد ! . خیانت تنها این نیست كه دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری ... . خیانت میتواند جاری كردن اشك بر دیدگان معصومی باشد . ****************************** . مهربانی را وقتی دیدم که کودکی می خواست آب شور دریا را با آبنبات کوچکش شیرین کند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 شهریور1389ساعت 4:55 بعد از ظهر  توسط شبنم | 
به نام آنکه هستی را رقم زد/

مدتی هست که به وبلاگم سر نزدم اما تو این مدت چیزهای جالبی کسب کردم تجربه هایی بود خوب و عالی ای کاش این موقعیت برای همه ی آدمهای روی زمین فراهم می شد .

دوستان و دورو اطرافیانم را شناختم درسته که ۱ سال از همه  چیزم گذشتم حتی وبلاگم که عاشقش بودم اما خوب بود بازم این هم یک موهبتی بود برای من از طرف خدا که تونستم به خودم بیام .نمیشه همه ی تجربیات را بیان کرد اما چیز هایی یاد گرفتم و فهمیدم که توی جمله خلاصه نمیشه.خوش به حال کسی که دفترچه های خاطراتم بعد از مرگم بهش میرسه کوله باری از تجربه و خوش به حال فرزندان و نسل های بعد از من که چقدر ثروتمند هستند. من آدم ثروتمندی شدم نه یک آدم پول دار

خداوندا شکرت

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 بهمن1388ساعت 11:46 قبل از ظهر  توسط شبنم | 

 

amookhtam ke gahi oghat hameye an

 

chizi ke yek ensan niyaz darad dasti

 

baraye gereftan va ghalbi baraye dark

shodan ast

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت 11:24 قبل از ظهر  توسط شبنم | 

 

سلام

عشق دختر، قصاب را از خود بیخود کرده بود نزد دختر رفت و خواست به او نزدیک شود

دختر گفت : علاقه ای که من به تو دارم بیش از علاقه تو به من است ؛ اما از خدا می ترسم !

قصاب گفت : چرا من از خدا نترسم؟! و توبه نمود

هوا گرم و سوزان بود ، تشنگی شدیدی بر قصاب عارض شد ، در این هنگام
 
 
 پیامبر آن زمان را دیده و درخواست کمک  کرد. پیامبر گفت : بیا از خدا
 
بخواهیم ابری بفرستد  تا در سایه آن راه برویم و به آبادی برسیم . قصاب
 
گفت : من که کار خیری نکرده ام تا دعایم قبول شود . پیامبر گفت : من دعا
 
می کنم و تو آمین بگو . پس از دعا ناگاه  ابری آمد و بر سر آنها سایه افکند و
 
 چون به نقطه جدایی رسیدند ، قصاب از پیامبر خدا حافظی کرد که به خانه
 
خود برود ابر هم بالای سر او رفت . پیامبر خدا نزد قصاب بازگشت و به او
 
گفت : ابر بالای سر تو آمد ، بگو چه عملی انجام داده ای ؟ قصاب جریان را
 
بازگو نمود و ....

در همین رابطه از حضرت ختمی مرتبت (ص) می فرمایند:" توبه کننده نزد
 
خدا مقام و منزلتی دارد که برای احدی از مردم  چنان منزلتی وجود ندارد "

(به نقل از قصه های دلنشین  ، کاظم سعید پور ، نشر جمال ، چاپ دوم ،
 
ص 46 با  دخل و تصرف )

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  شنبه 12 بهمن1387ساعت 11:45 بعد از ظهر  توسط شبنم | 

1288769qmyartywm2.gif1288769qmyartywm2.gif1288769qmyartywm2.gif1288769qmyartywm2.gif1288769qmyartywm2.gif  

میلادباسعادت آقا علی این موسی الرضا بر تمامی دوست دران آقا تبریک

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 آبان1387ساعت 8:14 قبل از ظهر  توسط شبنم | 
بنام خدا
عشق آمد و از غیر بپرداخت مرا
                                        برداشت به لطف چون بینداخت مرا
شکرست خدای را که مانند شکر
                                         در آب وصال خویش بگداخت مرا
 
همه می دانند کی به دنیا آمده اند
اما هیچ کس نمی داند  کی می میرد
اما این مهم نیست  که کی به دنیا آمده ایم یا کی میمیریم
تنها این مهم است که در این دنیا چگونه زندگی می کنیم
 

h

 خوشا به حال آنانکه انسان می آیند و انسان می میرند
 
جمله حیرانند و سر گردان عشق
ای عجب این عشق سر گردان کیست
+ نوشته شده در  یکشنبه 19 آبان1387ساعت 9:46 قبل از ظهر  توسط شبنم | 

54

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 آبان1387ساعت 3:7 بعد از ظهر  توسط شبنم | 

1zpi0k4.jpg

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 آبان1387ساعت 8:45 قبل از ظهر  توسط شبنم |